تبلیغات
گوشت کوب هنر ایران گوشت کوب هنر ایران
 

تاریخچه کمانچه

نویسنده: آرش هاشمی

 

کمانچه

 

از اواسط دوره ناصری در عهد قاجار بود که با آمدن ویلن به ایران و آشنایی هنرمندان ایرانی با این ساز, به تدریج جایگاه کمانچه در بین اساتید, کم رنگ شد.
اکثر کمانچه نوازان به سوی ویلن رفتند و جالب این که ابتدا آن را نیز به شیوه کمانچه می نواختند و به دلایلی از جمله اینکه, ویلن سازی غربی بود و صدای نسبتا واضح تری در مقایسه با کمانچه داشت (به قول روح الله خالقی «صدای تودماغی» کمانچه), کم کم در موسیقی ایرانی رواج پیدا کرد.
کمانچه, این ساز اصیل ایرانی, رو به نابودی بود. تا اینکه اصغر بهاری به پیشنهاد استاد خالقی, کمانچه نوازی را گسترش و آن را دوباره احیا نمود تا جایی که نسل امروز کمانچه نوازان ما, همگی خود را مدیون وی و فعالیتهایش می دانند.
 
 
 
 

کمانچه, سازی است شهری و جزو گروه سازهای زهی - آرشه ای محسوب می شود. این ساز ظاهری بسیار زیبا دارد که دارای ۴ قسمت اصلی است:
۱) کاسه
۲) دسته
۳) پایه
۴) کمان.

● نوازندگی کمانچه
کاسه آن تقریبا کروی شکل است که قسمتی از آن برداشته شده و روی آن پوست کشیده می شود. روی پوست, خرک کوچکی شبیه به خرک تار و سه تار ولی نه کاملا عمود بر سیم ها, قرار گرفته. دسته کمانچه, تو پر بوده که به طور نامحسوس با شکل مخروط وارونه درست شده و فاقد دستان (پرده) است. طول دسته ۳۱ تا ۳۸ سانتی متر, با قطر ۳ الی ۵/۴ سانتی متر است.
 
 
 

برای کاسه کمانچه که به صورت چند تکه تَرَکی و یک تکه است, از یکی از چوب های افرا, توت, جوز هندی و یا گردو و با پوست بره تودلی و یا شکمبه گوسفند و برای آرشه آن نیز, از چوب درخت خیزران یا چوب عناب یا گردو به همراه موی اسب, استفاده می شود. قطر دهانه کاسه ۵/۹ تا ۱۰ سانتی متر, عمق آن ۱۲ سانتی متر و ضخامتش بین ۵ تا ۷ میلی متر است.

در قسمت پایین کمانچه, معمولا پایه نسبتا بلندی (به طول ۱۰ تا ۱۵ سانتی متر) نصب می کنند که نوازنده, این پایه را برای سهولت درنوازندگی, بر رو یا بین پاهای خود قرار می دهد. طول کمانچه بدون این پایه فلزی, ۶۵ سانتی متر است. قسمت بالای دسته, از چوب درخت گردو و در ناحیه انگشت گذاری, از چوب فوفل است و با استخوان, شاخ و یا صدف تزیین می شود.

کمانچه در قدیم ۳ سیم داست (می - لا - ر) و به احتمال زیاد بعد از ورود ویلن به ایران, سیم چهارم نیز به آن افزوده شد. کوک و فاصله صدایی این سیمها با یکدیگر, در دستگاههای مختلف, تغییر می کند ولی معمولترین کوک آن بدین صورت است که سیمهای اول و دوم نسبت به یکدیگر, فاصله چهارم یا پنجم داشته و سیم سوم, یک اکتاو بم تر از سیم اول و سیم چهارم, یک اکتاو بم تر از سیم دوم است. سیمهای کمانچه در قدیم, از جنس ابریشم تابیده شده بود ولی بعدها سیمهای فلزی, ماندولین و همینطور سیمهای ویلن, جای آن را گرفت.

کمانچه نواز در حین اجرا, ساز را در حول محوری که پایه باشد, می چرخاند و همین عمل, تماس آرشه را با سیمها آسانتر می کند. نوازنده, معمولا ساز را با دست چپ خود گرفته و با انگشتان همان دست, روی سیمهایی که در طول دسته قرار دارند را مالش می دهد و آرشه را که با دست راست خود گرفته, به سیمها تماس می دهد.

بسیاری از صدادهی کم و خش دار کمانچه انتقاد می کنند (البته امروزه, دیگر این مشکل کمانچه تا حدودی رفع شده است) ولی در واقع باید اذعان داشت که کمانچه یکی از خوش صدا ترین و دلنشین ترین سازهای ایرانی است. این ساز, تمام فواصل کروماتیک موسیقی ایرانی را دارا می باشد و به همین دلیل علاوه بر تکنوازی, نقش همنوازی را نیز در گروههای کوچک و بزرگ به خوبی می تواند ایفا کند.

مهمترین کمانچه نوازان از گذشته تا به حال عبارتند از: باقر خان رامشگر, حسین خان اسماعیل زاده, حسین یاحقی, اصغر بهاری, رحمت الله بدیعی, کامران داروغه, داوود گنجه ای, علی اکبر شکارچی, کیهان کلهر, سعید فرج پوری
 
 
با تشکر
 
 
وبلاگ گوشت کوب هنر ایران

 

() نظرات

 

«نوازندگان معروف سه‌تار اهل ایران»

نویسنده: آرش هاشمی

 

علی تجویدی:(۱۵ آبان ۱۲۹۸ - ۲۴ اسفند ۱۳۸۴) نوازنده ویلون و سه‌تار، آهنگساز، پژوهشگر و مؤلف ایرانی بود

زندگینامه:علی تجویدی در سال ۱۲۹۸ در تهران زاده شد. آموختن موسیقی را از کودکی نزد پدرش هادی‌خان تجویدی که در نقاشی از شاگردان طراز اول کمال‌الملک و در موسیقی از شاگردان مستعد درویش خان بود آغازکرد. پس از مدتی نزد ظهیرالدینی به فراگیری فلوت پرداخت. از ۱۶ سالگی نزد حسین یاحقی به آموزش ویلن پرداخت و پس از دو سال به محضر درس استاد ابوالحسن صبا راه یافت و به مدت هشت سال در مکتب این استاد بی‌نظیر، به فراگیری ویلن و سه‌تار پرداخت. در ضمن مدتی نیز در کلاس درس چند ویولنیست کلاسیک با شیوه نوازندگی غربی آشنایی یافت. پس از آن با راهنمایی استاد صبا، به محفل هنری زنده یاد محمد ایرانی مجرد راه یافت و با بسیاری از هنرمندان بزرگ آشنا شد و از خرمن هنر اساتید گرانقدری چون محمد ایرانی مجرد، اسماعیل قهرمانی، سید حسین طاهرزاده و رکن‌الدین خان مختاری که به آن محفل آمد و شد داشتند، بهره برد. او استاد هنرمندانی چون هایده و حمیرا نیز بوده‌است.

...............................

کیوان ساکت(متولد۱۳۴۰). نوازندهٔ ایرانی تار و سه‌تار و آهنگساز است. از دلایل شهرت او سرعت بالای نوازندگی است.

پرونده:Keyvan Saket.jpg

زندگینامه:کیوان ساکت متولد 1340 در خانواده ای فرهنگی در شهرستان مشهد از همان کودکی با تشویق مادر و پدر خویش به موسیقی و نقاشی پرداخت و در نقاشی شاگردی اساتیدی همچون استاد صادق لپد در طراحی – استاد پیراسته در رنگ و روغن و استر دوّ لّو در آبرنگ را پذیرفت و اولین درسهای موسیقی را از دائی خویش منوچهر زمانیان در کار گاه موسیقی کودکان و نوجوانان که در آن زمان از سوی صداو سیمای وقت به مدیریت مرتضی دشب در مشهد تاسیس شده بود، فرا گرفت. پس از مدت کوتاهی معلم وی منوچهریان به دلیل ادامه تحصیل از مشهد رفت و مدتی کلاس بدون معلم بود تا اینکه همشهری و دوست دائی وی آقای حمید متبسم که در آن زمان در دانشسرای هنر تهران موسیقی تحصیل می کرد در یک تابستان برای بازدید خانواده به مشهد آمد و همزمان در کارگاه موسیقی به تدریس مشغول شد و حدود 2 تابستان پیاپی تا پیش از انقلاب معلم آنجا بود. با پیروزی انقلاب متبسم به مشهد نقل مکان کرد و دوستی وی با ساکت عمیق و صمیمی شد ولی پس از چند مدت وی دوباره به تهران و سپس به خارج از کشور مهاجرت کرد و از آن زمان پس ساکت تار را نزد خویش فرا گرفت و دراین میان چند ملاقاتهای کوتاهی با اساتید آن زمان نظیر محمد رضا لطفی و حسین علیزاده و هوشنگ ظریف داشت . در سال 1369 به دعوت هنرمند گرامی پرویز مشکایتان به عنوان مسئول به گروه عارف دعوت شد و حاصل این همکاری آثاری است نظیر – افشاری مرکب و افق مهر و وطن من با صدای ایرج بسطامی و مقام صبر با صدای علیرضا افتخاری . و کنسرتهای متعددی در داخل و خارج از ایران . وی در سال 1357 گروه وزیری را تاسیس کرد و از آن زمان تاکنون آثارزیادی را با این گروه در داخل و خارج از کشور اجرا کرده است.

.......

حمید متبسم:آهنگساز و نوازنده معاصر تار و سه‌تار و بنیان گذار گروه دستان است. وی که در هلند اقامت دارد از نوازندگان و آهنگ‌سازان حال حاضر کشور می‌باشد که به همراه گروه دستان در طرح‌ریزی و اجرای موسیقی سازی همگام با موسیقی آوازی نقشی به سزا داشته است

پرونده:Motebassem-Setar.jpg

زندگینامه:حمید متبسم زاده ۲۴ مرداد سال ۱۳۳۷ شمسی، ۱۵ آگوست ۱۹۵۸ میلادی در شهر مشهد می‌باشد. وی در اوان کودکی آموزش تار را نزد پدرش علی متبسم آغاز کرد و سپس از اساتید بزرگ زمان خویش نظیر حبیب‌الله صالحی، زید‌الله طلوعی، هوشنگ ظریف، محمدرضا لطفی و حسین علیزاده بهره جست. وی به طور مداوم با کانون چاووش و گروه عارف همکاری داشت و پس از مهاجرت به آلمان گروه موسیقی دستان و چکاوک را به همراه دیگر هنرمندان راه‌اندازی کرد. از دیگر فعالیت های وی تأسیس انجمن تار و سه‌تار، برگزاری سمینارهای موسیقی سالانه و تشکیل گروه مضراب (از هنرجویان ) و پردیس (ارکستر بین الملل)است.

 

 

..........

قشنگ کامکار:موسیقی‌دان ایرانی و از اعضای گروه کامکارها است. موسیقی این گروه در سبک موسیقی اصیل ایرانی و موسیقی سنتی منطقه کردستان ایران است.

او در سال ۱۳۳۲ در سنندج زاده شد و نوازندگی ویلن و سه‌تار و خوانندگی را آموخت.

قشنگ کامکار علاوه بر شرکت در اجراهای گروه کامکاران، به همراه سیما بینا کنسرت‌هایی ویژه بانوان در خارج از ایران اجرا کرده‌است.

 

با تشکر

وبلاگ گوشت کوب هنر ایران

با نظر دادن ما را یاری کنید.

 

() نظرات

 

آشنایی مرحله ای با ساز سه تار(مرحله دوم همراه با تاریخچه این ساز )

نویسنده: آرش هاشمی

 

سه ‌تار

سه‌تار از سازهای مضرابی موسیقی ایرانی است که آنرا را معمولاً با مضراب نمی‌نوازند و با ناخن، زخمه می‌زنند.

سه‌تار و انواع سازهای شبیه به‌آن مانند دوتار و تنبور و چگور در نواحی مرکزی آسیا و خاورمیانه رواج داشته‌است. به نظر می‌رسد که سه‌تار از قرن چهارم رواج داشته‌است.

پرونده:Setar.jpg

تاریخچه

سه‌تار در گذشته سه سیم (تار) داشته و اکنون چهار سیم دارد(البته سیم سوم و چهارم آن نزدیک به هم قرار دارند و هم‌زمان نواخته می‌شوند و مجموعهٔ آندو رامعمولاً سیم «بم» مینامند). با گذشت زمان کسانی چون ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، صفی الدین ارموی و از متأخران ابوالحسن خان صبا لزوم افزایش یک سیم دیگر (این سیم از نظر تاریخی سیم چهارم است ولی سیم سوم خوانده می‌شود) به این ساز را درک کرده و سه تارهای امروزی دارای چهار سیم هستند. سیم سوم سه تار به سیم مشتاق معروف است و به روایتی از ابوالحسن صبا این سیم را نخستین بار درویشی به نام مشتاق علیشاه به این ساز افزوده است.

برخی از جمله عده‌ای از عرفا به آن «اوتار» نیز می‌گویند.

وجه تسمیه

کلمات سه‌تار (ستار)،گیتار، ختار (نام آرامی یا آسوری ساز) همه می‌توانند از یک ریشه باشند. لذا تعبیر ستار به ترکیب سه و تار چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. عامل دیگری که این فرضیه را تقویّت می‌کند طرز تلفظ آن در هند به صورت sitar می‌باشد. معمولاً کسره فارسی در هند و افغانستان به صورت I کوتاه تلفظ می‌شود. با توجّه به شباهت عدد چهار در فارسی، quatro در لاتین، четыре در روسی و چاتور در هندی (همه به معنی چهار) با نام سازهای سیمی مختلف مانند ستار، سیتار، خیتار، و گیتار (نام سازهای سیمی مختلف) می‌توان فرض کرد که از روز اوّل این ساز سیمی چهار تار داشته و به همین لحاظ ستار نامیده می‌شده است. این فرض که نام گیتار و ستار ریشه تاریخی مشترک داشته باشند چندان دور از واقع به نظر نمی‌رسد. حالا باید دید در کدام زبان هندواروپائی چهار را به صورت ستار یا احتمالاً تستار(توجّه هموطنان ترک و اصفهانی "چ" را به شکل "تس" تلفظ می‌کنند) تلفظ می‌کرده اند. البتّه این احتمال هم هست که ستار حاصل تغییر چتار یا چیزی مانند آن با گذشت زمان باشد.

نکتۀ دیگری که ما میگوئیم ستار از خانواده سازهای های زهی است و نمیگوئیم از خانواده سازهای تاری نشان می‌دهد که ایرانیان اوّلیه از کلمه تار به معنی سیم سازهای زهی استفاده نمی‌کرده، بلکه لغت زه به این منظور استفاده می‌شده است. و چه بسا که در مقطعی از تکامل زبان فارسی قسمت دوّم نام سه تار، و بر اثر یک اشتباه تاریخی، به جای زه برای نامیدن سیمهای مرتعش جایگزین شده و رواج پیدا کرده اند. تار یا تان (که فعل تنیدن هم از آن مشتق می‌شود) همواره در نقطه مقابل پود به کار می‌رود و در مثالهای فرهنگ دهخدا و سایر لغت نامه‌ها همواره تار و پود با هم آمده یا اشاره به تار به مفهوم مقابل پود است. ریشۀ "تان" به معنی کشیده شده می‌باشد.

در مورد تاریخچه نام گیتار در نسخۀ انگلیسی این دائرةالمعاف میخوانیم:

لغت فعلی گیتار گرفته شده از لغت اسپانیائیِ guitarra، مأخوذ از لغت لاتین cithara، به نوبۀ خود مأخوذ از لغت kithara یونانی، و محتملاً مأخوذ از sihtar فارسی است.

در مورد فقه لغت منشاء نام ساز سی تار هندی نیز در نسخۀ انگلیسی این دائرةالمعاف میخوانیم:

در زبان فارسی کلمه سی تار و سه تار به صورت تحت الّفظی به معنی ۳۰ زه و ۳ زه می‌باشند. امّا این اسامی گمراه کننده می‌باشند. چرا که نام گیتار به نظر می‌رسد از نمونه رایج سازی مشابه که در هند و آسیای میانه نواخته می‌شده مشتق شده باشد.

که اشاره‌ای به این موضوع است که نامهای سه تار، سی تار و گیتار باید از یک ریشه باشند و اینکه به سادگی آن را ترکیب سه و تار بدانیم چندان منطقی به نظر نمی‌رسد و جای تأمّل دارد. همین که پاره‌ای ایدۀ این تغییر را به ۲۵۰ سال قبل و پاره‌ای به ابوعلی سینا نسبت می‌دهند نشان دهنده وجود یک فرضیه و سعی در یافتن زمان وقوع آن می‌باشد.

البتّه این امکان هم وجود دارد که ستار به کل معنی و ریشۀ متفاوتی داشته باشد ولی آن را به دارندۀ سه عدد تار تعبیر کردن هم چندان صحیح به نظر نمی‌رسد.

اجزا

این ساز از بخش‌های زیر تشکیل شده:

  • سیم‌ها:
    • سیم یکم یا سیم سفید از فولاد
    • سیم دوم یا سیم زرد از برنز
    • سیم سوم یا سیم مشتاق یا زنگ که دقیقا هم جنس و هم اندازهٔ سیم یکم است
    • سیم چهارم که آن هم زرد رنگ است و از دیگر سیمها قطورتر است.
  • کاسه: از نظر ساختاری مانند کاسهٔ عود یا تنبور است ولی کوچک‌تر از آنها (درازای کاسه سه تار از ۲۶ تا۳۰ سانتی متر، پهنای آن به تناسب بین ۱۲ تا ۱۶ سانتی متر و ژرفایش نزدیک ۱۳ سانتی متر می‌باشد.). و معمولاً از چوب توت ساخته می‌شود.
  • صفحه: روی کاسه جا دارد و دست راست نوازنده روی آن قرار می‌گیرد. صفحه دارای سوراخ‌هایی برای خروج صداست.
  • دسته: درازای دسته ۴۰ تا ۴۸ سانتی متر و قسمتی که گوشی‌ها در آن تعبیه می‌شوند ۱۲ سانتی متر و پهنای دسته ۳ سانتی متر است.
  • سیم‌گیر: در بخش پایانی کاسه ساز ابزاری چوبین برای نگهداری سیم هاوجود دارد که عموماً سیم گیر خوانده می‌شود.
  • گوشی: سیم از یک طرف به سیم گیر در انتهای کاسه و از طرف دیگر به گوشی‌های کوک شونده در انتهای دسته ساز بسته می‌شوند. با پیچاندن گوشی‌ها ساز کوک می‌شود.

سه تار دارای صدایی مخملین و ظریف بوده از آنجاییکه که با کنار ناخن انگشت سبابه دست راست نواخته می‌شود، صدای ساز ارتباط مستقیمی با اعصاب و روان نوازنده پیدا می‌کند و از این رو سه تار را اغلب همدم اوقات تنهایی خوانده‌اند.

اغلب شنوندگان، ساز سه تار را دارای لحن و نوای غمگینی احساس می‌کنند، اما نوازندگان معاصر موسیقی ایرانی در تلاش برای توسعه موسیقی مدرن و نوی ایران، آثار زیبایی آفریده‌اند که با حال و هوایی که تا دو دهه پیش از این ساز تصور می‌شد کاملاً متفاوت است.

نوازندگان سه‌تار

  • نوازندگان پیشین:

میرزا عبدالله، درویش خان، ، ابوالحسن صبا، احمد عبادی، نور علی برومند، یوسف فروتن، سعید هرمزی، ، داریوش صفوت

  • نوازندگان کنونی:

جلال ذوالفنون، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، داریوش پیر نیاکان، عطا جنگوک، داریوش طلایی، کیوان ساکت، مسعود شعاری، حمید متبسم،کیهان کلهر، محمد فیروزی،کیا طبسیان،امیرحسین پورجوادی، قشنگ کامکار،

با تشکر

وبلاگ گوشت کوب هنر ایران

 

 

() نظرات

 

تاریخچه تمبک(ساز کوبه ای)

نویسنده: آرش هاشمی

 

 

پرونده:TombakImage.JPG

 

تُمبَک، (تنبک، دمبک، دنبک یا ضَرب) یکی از سازهای کوبه‌ای پوستی است و از نظر سازشناسی جزء طبل‌های جام‌شکل محسوب می‌شود که از این خانواده می‌توان به سازهای مشابه مانند داربوکا در کشورهای عربی و ترکیه و همچنین زیربغلی در افغانستان اشاره کرد.

 

 

ساختمان

بدنه تنبک را در گذشته از جنس چوب، سفال و گاهی هم فلز می‌ساختند، لیکن امروزه از جنس چوب می‌سازند. تنبک از قسمت‌های پایین تشکیل شده است:

  • پوست
  • دهانه بزرگ
  • تنه
  • گلویی(نفیر)
  • دهانه کوچک(کالیبر)

 

تاریخچه

قدمت تنبک با نام‌های پهلوی دمبلک و تنبور به پیش از اسلام می‌رسد و طبق نظر دکتر معین دمبک صورت دگرگون‌شدهٔ همین نام است.

تمبک در چند دهه اخیر پیشرفت چشمگیری کرده و به عنوان سازی تکنواز و مستقل مطرح شده است. این پیشرفت مرهون تلاش استادان این ساز است که در این میان نقش استاد حسین تهرانی به قدری اهمیت می‌یابد که از او می‌توان با عنوان پدر تنبک‌نوازی نوین ایران یاد کرد. در جهانی ساختن این ساز، مرحوم ناصر فرهنگ‌فر، مرحوم امیر ناصر افتتاح، استاد محمد اسماعیلی، پژمان حدادی و بهمن رجبی نیز نقش مهمی داشته‌اند.

 

ریشه نام

دربارهٔ وجه تسمیه این ساز، هنوز یک رای نهایی حاصل نشده‌است. گروهی معتقدند که نام این ساز در اصل تنبک بوده و تبدیل آن به تمبک به دلیل قلب حرف «ن» ساکن به «م»، قبل از حرف «ب» است؛ مثل اتفاقی که در تلفظ واژهٔ «شنبه» می‌افتد. اما گروهی دیگر اعتقاد دارند که صورت «تنبک» منشاء منطقی نداشته و به همین دلیل به اشتباه در میان مردم رواج یافته است. اما در نوازندگی این ساز از تکنیک‌هایی به نام های «تُم»، «بک»، «پلنگ» و «ریز» استفاده می‌شود. بنابراین چندان بعید نیست اگر نامگذاری «تمبک» بر اساس همین اسامی صورت گرفته باشد. از دیدگاه زبان‌شناسان واژه Tambourine که در زبان‌های اروپایی برای تمبک به کار می‌رود از واژهٔ تنبور پهلوی وام گرفته شده‌است.

 

با تشکر

 وبلاگ گوشت کوب هنر ایران

 

() نظرات

 

خسرو شکیبایی

نویسنده: آرش هاشمی

 

 

در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران.

پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.

shakibayi1.jpg

او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود. بازی در تئاتر ادامه داشت تا
بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)

 

روحش شاد

 


جوایز / سیمرغ بلورین / جشنواره فیلم فجر:

- هامون / هشتمین دوره

- کیمیا / سیزدهمین دوره


کاندید / جشنواره فیلم فجر:

- یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره

- سایه به سایه / پانزدهمین دوره

- کاغذ بی خط / بیستمین دوره

با تشکر

وبلاگ گوشت کوب ابرانی

 

() نظرات

 

زندگینامه علی اسفندیاری معروف به (نیما یوشیج )

نویسنده: آرش هاشمی

 

 

 تولد نیما یوشیج

21 آبان 1276


 

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج درسال 1276 در روستای یوش مازندران زاده شد ، پدرش ابراهیم خان نوری از راه کشاورزی و گله داری روزگار می گذراند . نیما خواندن و نوشتن را در روستا آموخت و در دوازده سالگی پس از کوچ خانواده به تهران ، در دبیرستان سن لویی که یک موسسه متعلق به هیئت کاتولیک رمی بود به تحصیل پرداخت ، او خود از این دوران به خوشی یاد نمی کند .

آشنایی او با استاد نظام وفا که خود ازشاعران کهن گرا بود ، مربوط به همین دوره می شود . این آشنایی و تشویق های وفا در جذب او به میدان ادبیات بی تاثیر نبود . نیما یوشیج در ابتدا ، به شیوه کهن شعر می سرود و اکثر آثارش به سبک خراسانی بود . اشعار نخستین او از همان ابتدا از مضامین نو و تخیلات شاعرانه بهره بسیاری داشت .

آشنایی نیما با زبان فرانسه ، زمینه مطالعه ادبیات غرب را برای او فراهم آورد و همین موجب بیدار شدن هرچه بیشتر حس نوخواهی او می شد . این دنیا راه تازه ای پیش پای طبع نیما گشود که ثمره این کاوش در منظومه " افسانه "، نوزاد شعر نو را به آغوش ادبیات ایران بخشید . این اثر که سراغاز شعر نو محسوب می شود ، در سال 1300 در روزنامه " قرن بیستم " میرزاده عشقی منتشر شد ، از این پس، وزن عروضی به شیوه کهن در شعر نیما در هم می شکند ، مصرع ها کوتاه و بلند می شوند و شعر از قافیه فاصله می گیرد .

نیما خود در این باره می نویسد : " در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می ‌شوند . کوتاه و بلند شدن مصرع ها در آنها بنا بر هوس و فانتزی نیست . من برای بی ‌نظمی هم به نظمی اعتقاد دارم . هر کلمه من از روی قاعده دقیق به کلمه دیگر می چسبد. شعر آزاد سرودن برای من دشوارتر از غیر آن است."

او پیش از " افسانه "،" قصه رنگ پریده " و پس از آن " ای شب " را منتشر کرد . در سال 1317 به عضویت هیئت تحریریه مجله "موسیقی" در آمد و به انتشارمقالات و اشعار خود در آن پرداخت .

سالهای حوالی 1320 اوج شکوفایی شعری او محسوب می شوند ." ناقوس "،" دنیا خانه من است "،" مانلی "،" شهر صبح ، شهر شب " و... از دیگر آثار او هستند . او در سال 1338 پس از بازگشت ازسفری به یوش ، در اثر ابتلا به ذات الریه درگذشت .

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
" آی آدم ها .. "

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
" آی آدم ها...

نیما یوشیج را پدر شعر مدرن فارسی می دانند ، اما او علاوه بر این که شعر مدرن را در زبان فارسی وسعت داده به عنوان پلی از شعر کلاسیک به شعر مدرن نیز محسوب می شود. پیشتازی شعر نیما نسبت به هم دوره ای های او به دلیل تجربه گرایی اش در محتواها و ساختارهای مختلف شعری می باشد. نیما به تجربه های شاعران قبل از خود بسنده نکرد و برای تجربه های شعری جدید کوشید.

چون نیما زاده روستاست در اشعارش به زندگی روستایی توجهی ویژه دارد و دور شدن خود از زندگی روستایی را در شعر ”بازگردان تن سرگشته“ نشان داده است. او در این شعر دوری از دیار خود را با غم و حسرت بیان می کند.

نیما در اشعار اولیه اش هنوز ذهنیت مدرن را وارد نکرده بود و با دیدی سنتی شعر فارسی می سرود. از اشعار سنتی او می توان به شعر " از قصه رنگ پریده خون سرد " اشاره کرد که در قالب مثنوی سروده شده و در آن از هدیه جانسوز عشق به رنگ پریده یاد کرده است. در این شعر زندگی روستایی کاملا مشخص است و محتوای آن دلبستگی نیما را به روستا نشان می دهد.

غزل " افسانه " در اشعار نیما از جایگاهی خاص برخوردار است . نیما خود ساختار این شعر را برای توصیف طبیعت به سایر قالب های شعر کلاسیک ترجیح داده و علت این ترجیح را آزادی در بیان معانی و شرح طبیعت دانسته است. این شعر یک گفتگوی بلند بین افسانه و عاشق است. افسانه از دلی آشفته سخن می گوید و عاشق شرح درماندگی خود را به او می گوید و افسانه را علاج درد خود و همراه گریه های شبانه خود می داند.

عاشق از افسانه می پرسد که آیا او یک قصه است؟ و افسانه در جواب می گوید که قصه عاشق بیقرار است. افسانه از عاشق می خواهد که زندگی را به شادی و خوشی بگذراند اما عاشق به او می گوید که شادی و خوشی جز وهم و فریب نیست و می گوید که صدای او را در آسمان ها فقط فرشته های می شنوند و در پایان این شعر نیما از زبان عاشق می گوید که جز دل عاشق بیقرار کسی خواننده نوشته او نیست.

در برخی از اشعار نیما همانند شعر بلند افسانه می بینیم که سطری آزاد در شعر وجود دارد که در انتهای هر دو بیت می آید. آوردن این سطر آزاد در شعر به بیان شعر بلند کمک بیشتری می کند و در عین حال می تواند به عنوان پلی بین هر دو بیت از شعر با دو بیت بعدی آن به حساب آید. " شیر" و " یادگار" دو نمونه از این اشعار است. در این اشعار نیما از زبان مردم ده و نیز حیوانات به دادن اندرزهای زندگی پرداخته است. در شعر " بز ملا حسن " نیما به ساختار دیگری از شعر پرداخته که در آن یک بیت با قافیه دلخواه و چهار بیت با قافیه های یکسان وجود دارد و نیما در پایان این شعر بیتی با قافیه ای آزاد آورده است.

نیما به قالب های مثنوی و غزل نیز توجه داشته است. در اشعاری که درباره گل سروده و به آدمی اندرز داده که از غرور گل دوری کند از این قالب های کلاسیک استفاده کرده است. در غزل " گل زودرس " برخلاف مثنوی های قبلی که درباره گل و اندرز به آدمی بود این بار این گل عاشق کش است که گله می کند که بیننده او قدر او را ندانسته و با غفلت از او گذشته است. قابل ذکر است که نیما در پایان این غزل از بیتی با قافیه آزاد استفاده کرده و درواقع آزادی در سرودن غزل را پیشنهاد کرده است.

یکی دیگر از تفاوت های ساختاری که نیما در اشعار خود به آن توجه دارد در شعر بلند " خانواده سرباز" است. در این شعر بعد از هر دو بیت از مثنوی دو سطر با قافیه ای متفاوت از آن دو بیت آمده که سطر دوم از سطر اول کوتاه تر است.

نیما در شعر " از ترکش روزگار" به ساختار دیگری رو می آورد. در این شعر هربخش شامل سه سطر است که دو سطر اول و دوم با یکدیگر هم قافیه است اما سطر سوم قافیه آزاد دارد و می توان این شعر را مثنوی در نظر گرفت که قطع شدگی بین بیت ها به دلیل وجود سطر آزاد به طور متناوب انجام شده است.

 

از دیگر ساختارهای شعری نیما در شعرش با عنوان "جامه مقتول " دیده می شود که هر سه سطر هم ردیف و هم قافیه با یک بیت به طور متناوب قطع می شود.

ساختار مثنوی با سطر آزاد در شعر بلند " سرباز فولادین" نیز دیده می شود. این ساختار به نیما امکان سرودن شعر بلند را داده است و در عین حال این ساختار از مثنوی تفاوت چشمگیری ندارد و سرودن شعر در این ساختار به آسانی سرودن مثنوی ست.

شعر" ققنوس" نمونه ای از اشعار متفاوت نیماست. در این شعر تحول نسبت به اشعار قبلی او دیده می شود. نیما از این پس سبک خود را بنیان می نهد. او تمایلی به رها کردن وزن در اشعار خود نشان نمی دهد و وزن را با کوتاه و بلند کردن سطرهای شعر با قافیه های مشخص به کار می برد.

نیما شاعر اعتراض است. نمونه ای از این اعتراض را در شعر" آی آدم ها " می بینیم که نیما در این شعر به بی تفاوتی آدمها نسبت به همدیگر اعتراض می کند.

در اشعار کلاسیک شاعر از عینیت هایی که در اشعارش به کار می برد و اشیاء مختلف را در شعرش معرفی می کند برای اندرز به مخاطب شعر و بیان تاثیر این اشیاء بر روح آدمی استفاده می کند که این نگاه سنتی نیما در اشعار اولیه اش به همین مورد مهم مربوط است اما نیما در اشعار مدرن خود از این نگاه سنتی به نگاه جدیدی رسید که تاثیر روح آدمی بر اشیاء را در شعر خود بیان کرد. در واقع می توان گفت مدرنیسم در شعر به نوعی واژگونی در نگاه شاعرانه برمی گردد که آدمی تاثیرگذار است و آنچه بر آن تاثیر گذاشته می شود اشیاء است.

در نگاه مدرن شاعر از اشیاء نشانه های جدیدی در شعر خود می سازد و با دگرگون کردن اشیاء در شعر خود به استقبال مفاهیم جدید می رود. در شعر ”در بسته ام“ می بینیم که سنگ همان چشم است یعنی شاعر در شعر به جسم بیجان بینایی می دهد و این نگاهی ست که در شعر مدرن وجود دارد.

در شعر" ناروایی به راه " می بینیم که نیما از شب به عنوان ستم و مرگ یاد کرده و شب وجود را تباهی دانسته است. در شعر " ناقوس "صبح به عنوان رهایی است. در این شعر نیما از ناقوس به عنوان نشانه راه استفاده کرده و می گوید که گذراندن عمر بدون خیر رساندن به دیگران ارزش ندارد.

شعر نیما ناقوس و نشانه راهی جدید است. ناقوس هر صدایی نیست بلکه صدایی ست که شدتش تاثیر گذار است و شعر نیما چنین است .

خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن

از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من !
آی نی زن که تو را آوای نی برده است دور از ره ، کجایی ؟

خانه ام ابری است ، اما
ابر بارانش گرفته است
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش
....

 

با تشکر

وبلاگ گوشت کوب ایرانی

 

() نظرات

 

آشنایی مرحله ای با ساز سه تار(مرحله اول )

نویسنده: آرش هاشمی

 

شكل ظاهری آن مانند تار است، با این تفاوت كه شكم آن یك قسمتی، گلابی شكل و كوچك تر است، سطح رویی كاسه سه تار نیز چوبی است؛ سه تار امروزی چهار سیم دارد.
خرك سه تار كوتاهتر از خرك تار بوده، و دسته آن نیز از دسته تار نازكتر است، سه تار فاقد «جعبه گوشی» است و گوشی های چهارگانه آن، دو عدد در سطح جلویی انتهای دسته (سر ساز) و دو تای دیگر در سطح جانبی چپ (در هنگام نواختن در سطح بالایی) كار گذاشته شده اند.
تعداد دستان های سه تار در زمان حاضر، مانند تار ۲۸است.

گذری بر موسیقی و سازهای ایرانی

وسعت ساز،ایضا مانند تار به قرار زیر است:

سه تار با ناخن انگشت اشاره (و گاه توام با ناخن انگشت وسطای) دست راست نواخته می شود. به عبارت دیگر «مضراب» سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده است، و به همین دلیل و به علل اكوستیكی دیگر، صدای این ساز ضعیف بوده، برای تكنوازی در جلوی جمعیت، یا همنوازی در اركستر مناسب نیست.
چنین به نظر میرسد كه سه تار در قدیم، سازی محلی بوده و در آن زمان سه سیم داشته است (كه«سه تار» دلالت بر همین نكته میكند)، ولی بعدها شهری شده وسیمی بر آن افزوده اند

 

() نظرات

 

حرف وبلاگ نویس

نویسنده: آرش هاشمی

 

سلام به همه ی دوستان عزیز

امیدوارم که حال همگی خوب باشه

دوستان عزیز امروز آموزش کامل(البته مرحله به مرحله ی) سه تار را برای شما میذارم امیدوارم که

مورد توجه  شما دوستان عزیز قرار بگیره .

به درخواست دوست عزیزم مژده .

باتشکر

وبلاگ گوشت کوب ایرانی

 

 

() نظرات

 

تاریخچه ویولن

نویسنده: آرش هاشمی

 

ویولن یک ساز زهی و آرشه ای است. این ساز کوچکترین عضو

خانواده ی ویولن است. برای نواختن معمولا روی شانه ی چپ

قرار می گیرد، و با آرشه ای که در دست راست نوازنده است،

نواخته می شود.

سیم های ویولن از زیر ترین تا بم ترین سیم، به ترتیب زیر کوک

می شوند :

می:سیم اول ، لا:سیم دوم ، ر:سیم سوم ، سل:سیم چهارم

نوازندگی ویولن:

سیم گیر : از آبنوس ساخته شده است و در فاصله ی اندکی با خرک

نقش این ساز چه در کنسرت های بزرگ و چه به طور جمعی و

انفرادی ، آنقدر پر اهمیت است، که آن را «شاه ساز ها» گفتند.

پیشینه ی ساز:

ویولن یک ساز ظریف و فرهنگیست و طبق نمونه هایی که ساخته

می شود، از ۵۸ قطعه ی مختلف که به طرز دقیقی که با هم جور

شده اند و وزن آن در حدود ۴۰۰ گرم می باشد که ابتدا توسط

سازنده ی ایتالیایی «گاسیارو برتولونی» اختراع شده است.

قطعات ویولن:

قسمت های ساز ویولن عبارتند از :

آرشه : یا کمان ترکه ای چوبی است که رشته های مویی دم اسب،

در طول آن کشیده شده است و به دو سر آن ثابت شده است.

تنه : جعبه ای که مابین تخته ی روئی و تخته ی زیرین و جداره های

طرفی محصور شده است.

دسته یا گردان : در واقع دنباله ی چوب آبنوس تکیه سیم هاست که

محل انگشت گذاری نوازنده در قسمت بالای آن قرار دارد. نوازنده ی

ویولن قادر است ، در تمام طول چوب آبنوس انگشت گذاری کند ، انتهای

دسته به جعبه ی کوچکی ختم می شود که سیم ها در درون آن به دور

گوشی های کوک پیچیده می شوند.

خرک : بین سیم ها و طبله ی ویولن قرار گرفته و فشار سیم ها آن را

عمود نگه می دارد. نقش خرک ان است که ارتعاش سیم ها را به طبله

و به جعبه ی ویولن منتقل می کندو نیز در داخل جعبه میله ای چوبی

تقریبا زیر خرک ، اندکی بلند تر از جدار طرفی قرار داده شده که شکل

گرده ماهی ، طبله و زیره را حفظ می کند.

گریف : از آبنوس ساخته شده است و در طول گردن ویولن چسپیده

است و تا میانه ی جعبه ی ساز ادامه دارد . گریف جایی است که 

نوازنده با انگشت خود سیم را به آن می چسباند و به این ترتیب طول

 سیم را کوتاه می کند و نت های مختلف را می نوازد.

تا آخر تنه ی ویولن کشیده شده است. با زهی از جنس روده یا

پلاستیک به دکمه ای که در قسمت پایین جدار تعبیه شده بند می شود.

سیم ها : سیم ها از جعبه ی کوچک سر ساز آغاز شده در طول چوب

آبنوس ، تکیه گاه سیم ها ادامه یافته ۷ از روی خرک عبور کرده و در

سیم گیر مهار می شود . سیم های ویولن قبلا از روده ی گوسفند

«زه» ساخته می شد. امروزه در سیم های بم تر ، روی روده سیم

فلزی نازکی می پیچند و در سیم های زیر تر از مفتول فلزی تنها

استفاده می شود.

اجزا ویولن

نخستین سازندگان معروف ویولن در ایتالیا پیدا شدند .

«گاسپارو داسالو» نخستین ویولن حقیقی را ساخت، اما معروفترین 

ویولن ها در شهر کرمونا ساخته شدند.

«آندره اماتی» و فرزندش «نیکولا اماتی» و شاگردش «آنتونیو استرادیواریوس»

بهترین ویولن های دنیا را تا کنون ساخته اند.

 

با تشکر

وبلاگ گوشت کوب هنر ایران

 

() نظرات

 

تاریخچه گیتار ایرانی

نویسنده: آرش هاشمی

 

گیتار یکی از سازهای زهی است که با مضراب یا انگشت نواخته می‌شود.

گیتار نتیجه تحول لوت در اروپا است. لوت نیز خود تحول یافته عود (به عربی العود=چوب) و بربط است. گفته می‌شود زریاب نامی عود را به اندلس آورد و از آن پس این ساز در اسپانیا و دیگر مناطق اروپا رایج شد. گیتار از محبوب‌ترین سازهای زمان ما است. در زمان حکومت اسلام در اروپا، این ساز توسط زریاب دارابگردی و چند تن از شاگردانش به آندلس برده شد. در آن زمان به گیتار، کیتارا یا قیتارا می گفتند و نام کنونی آن برگرفته از همین نام است. در واقع وجود پسوند تار در نام گیتار موید این است که گیتار سازی ایرانیست.

زریاب در اسپانیا شروع به آموزش گیتار کرد. در آن زمان اسپانیایی ها خود سبکی غنی بنام فلامنکو داشتند که با سازهایی از جمله کاستانت، کاخون با همراهی پالماس، بایلا (رقص فلامنکو) و کانته (آواز فلامنکو) نواخته می شد. گیتار معمولاً شش سیم دارد. به نوازنده گیتار گیتاریست می‌گویند. نت های گیتار بترتیب از بالا به پایین: می، لا، ر، سل، سی، می کوک می شوند.

 

در اوایل قرن ۱۹ ؛ شخصیتهای برجسته ی متعددی در اسپانیا و ایتالیا ظهور کردند که جهت معرفی گیتاربه عنوان یک ساز ارکستری معتبر از هیچ کوششی دریغ نکردند.
مهمترین این افراد فرناندو سور بود ؛ که در سال ۱۷۷۸ در بارسلون اسپانیا متولد شد.
سور ؛ که در سال ۱۸۳۹ درگذشت ؛ تمام زندگی خویش را صرف اجرای کنسرت؛ تدریس و همچنین ساخت صدها اثر باارزش برای گیتار نمود. لقب او بتهوون گیتار است.
از دیگر شخصیتهای ممتاز و معاصر سور ؛ دیونیزیو آگوادو بود. وی متولد سال ۱۷۸۴ در مادرید اسپانیاو متوفی به سال ۱۸۴۹ میباشد. قطعات کوتاه و تمرینهای جذاب متعددی از خود به جا گذاشته است. دیگر شخصیتهای برجسته ی همدوره با سور عبارتند از :فردیناندو کارولی ؛ متیو کارکاسی و مایورو جولیانی .
همه ی آنها اساتیدی بودند که موجب استغنای گنجینه ی گیتار شدند .
متاسفانه پس از این دوره از محبوبیت گیتار کاسته شد و این عدم محبوبیت ادامه یافت تا اینکه سرانجام در اواخر قرن ۱۹ به همت فرانسیسکو تارگا و اگوستین باریوس ؛ گیتار دگر بار ارزشها یوالای خود را بازیافت. در قرن ۲۰ هم راه این بزرگان توسط دو نفر ادامه یافت : میگویل لوبت و اندره سگوویا .
مخصوصا سگوویا ؛ که در طی ۷۰ سال تلاش خستگی ناپذیر؛ چنان اعتباری به گیتار بخشید که امروزه این ساز ؛ به یک ساز کلاسیک کاملا جدی بدل شده است.
از نوازندگان برجسته ی امروزه هم میتوان به نامهای زیر اشاره کرد :
آلیریو دیاز؛ جان ویلیامز ؛ جولیان بریم ؛ پپه رومرو و .....

 

گیتار زمانی وارد موسیقی فلامنکو شد که اسپانیایی‌ها فلامنکو را با سازهای دیگری می‌نواختند. پس از آن گیتار به شدت بر این موسیقی تاثیر گذاشت و هم اکنون کاملا به آن وابسته‌است.

فلامنکو سبکی از آواز، موسیقی و رقص اسپانیا است.این نوع موسیقی تحت تأثیر سبک‌ها و فرهنگ‌های مختلف به شکل امروزی در آمده. و می‌توان به جرات گفت که بیشترین تأثیر خود را از کولی‌های اسپانیا گرفته‌است.در شکل گیری و تکامل این سبک نمی‌توان از تأثیر گذاری موسیقی مورها و مسلمانان شمال آفریقا و حتی موسیقی عربی و ایرانی چشم پوشی کرد.

فلامنکو در حقیقت از ۳ قسمت : رقص فلامنکو، آواز فلامنکو و موسیقی فلامنکو تشکیل شده.

خاستگاه این نوع موسیقی ایالت اندلس است، ولی مبدل به سمبل موسیقی اسپانیایی و حتی به طور کلی فرهنگ اسپانیایی شده‌ است.این نوع موسیقی شامل تکنیک‌ها و توکه‌های جالبی است.

البته کاربرد لغت توکه غلط مصطلح است زیرا معنی این کلمه نوازندگی گیتار می‌باشد و بهتر است از کلمهٔ پالو(معادل دستگاه در موسیقی ایرانی) استفاده شود.بعضی از این پالوها عبارت‌اند از بولریاس رومبا الگریاس فاروکا و....

انواع گیتار

گیتار کلاسیک
گیتار پاپ
گیتار فلامنکو
گیتار آکوستیک
گیتار برقی
گیتار جاز

 

() نظرات

 

حرف وبلاگ نویس

نویسنده: آرش هاشمی

 

وبلاگ گوشت کوب هنرایران

سلام عزیزان

 لطفا نظرات خود را بگویید تا  نظرات شما در

بهبود عملکردی که وبلاگ در پیش گرفته است کمک کند

لطفا :نظرات در مورد مطالب

- نظر خود در مورد وبلاگ

-پیشنهاد یا انتقاد از وبلاگ

-و ارایه هر مطلبی که در نظر دارید/ هر موضوعی/هنری

 

با گذاشتن نظر خود در قسمت نظرات ما را یاری کنید.

در ضمن این سایت علاوه بر گذاشتن مطالب مختلف بیشتر برای انتقاد در مورد وضعیت هنر ایران راه اندازی شده است.

منتظر نظرات شما عزیزان هستیم.

باتشکر

 

 

() نظرات

 

تاریخچه پیانو

نویسنده: آرش هاشمی

 

پیانو یکی از سازهای صفحه‌کلیددار و مشهورترین آن‌ها است. صدای پیانو در اثر برخورد چکش‌هایی با سیم‌های آن تولید می‌شود. این چکش‌ها در اثر فشرده‌شدن کلیدها (کلاویه‌ها) به حرکت در می‌آیند. سیم‌های پیانو به صفحه‌ای موسوم به «صفحهٔ صدا» متصل شده‌اند که نقش تقویت‌کنندهٔ صدای آن‌ها را دارد.

پیانو به عنوان مادر سازها و کامل‌ترین ساز نیز شناخته می‌شود؛ علت نسبت دادن این لقب‌ها به این ساز آن است که پیانو قادر است محدودهٔ بسیار گسترده‌ای از اصوات را تولید کند در حالی که سایر سازهای اصیل موسیقی تنها بخشی از این محدودهٔ صدا را تولید می‌کنند. پیانو در شکل فعلی‌اش بیش از هفت اکتاو دارد و قادر به تولید فرکانس‌هایی از حدود ۲۰ تا ۵۰۰۰ هرتز می‌باشد، در حالی که در مقام مقایسه ساز ویولن تنها قادر به تولید کمتر از چهار اکتاو و بهترین خواننده‌ها تنها قادر به خواندن کمتر از سه اکتاو صدا هستند.

 تاریخچه

پیانو را آقای بارتولومئو کریستوفوری در سال ۱۷۰۹ میلادی در شهر پادووای ایتالیا اختراع کرد. قبل از اختراع پیانو از سازی قدیمی‌تر به نام «هارپسیکورد» (Harpsichord)استفاده می‌شد. تفاوت عمده و مهمی که پیانو با سازهای مشابه قبل از خودش داشت آن بود که در سازهای مشابه قبلی، شدت صدای حاصل از فشرده‌شدن یک کلاویه، مستقل از شدت ضربهٔ واردشده بر کلید پیانو، مقداری ثابت بود، اما در پیانو نوازنده قادر بود با ملایم ضربه‌زدن به کلیدها صدایی نرم‌تر ایجاد کند، یا با ضربات محکم‌تر صدایی درشت‌تر با پیانو تولید کند. همین ویژگی باعث شد که به سرعت پیانو مورد توجه آهنگسازان قرن هجدهم میلادی قرار بگیرد.

نام‌گذاری

نام کامل ساز پیانو، پیانو فورته (Pianoforte) است، که از دو قسمت پیانو به معنی ملایم و فورته به معنی قوی تشکیل شده‌است، و به خوبی منعکس کنندهٔ توانایی این ساز در تولید صداهای ملایم و قوی می‌باشد.

پیانو‌های اولیه ابعاد بزرگ، و شکل خاصی داشتند. آن‌چه که در اصطلاح به آن پیانوی بزرگ گفته می‌شود (و در ایران با نام نادرست پیانویرویال شناخته می‌شود) غالباً بیش از دو متر طول دارد و دارای در بزرگی‌است که برای هرچه‌بهترشدن صدای پیانو، معمولاً در هنگام نواختن ساز این در را در وضعیت نیمه‌باز توسط پایهٔ کوچکی ثابت می‌کنند. انواع دیگر پیانو با نام‌های پیانوی ایستاده یا دیواری (Stand یا Upright) پیانوی چهارگوش (Square) و غیره، ابعاد کوچک‌تری دارند و برای مصارف خانگی یا در اماکن عمومی طراحی شده‌اند.

نحوه صدادهی

چکش‌های پیانو به واسطهٔ مجموعه‌ای از اهرم‌های ظریف به کلیدهای پیانو متصل می‌شوند. به مجموعهٔ این اهرم‌ها و چکش‌ها عملگر یا Action پیانو گفته می‌شود. وظیفهٔ این مجوعه افزایش شتاب چکش‌ها در برخورد به سیم‌ها، و کنترل عکس‌العمل بازگشتی آن‌ها پس از برخورد به سیم است. معمولاً سر چکش‌ها توسط لایه‌ای از نمد یا الیاف مشابه طبیعی یا مصنوعی پوشانده می‌شود تا کیفیت صدای پیانو را بهبود ببخشد. کیفیت صدای پیانو متأثر از عوامل دیگری نظیر کیفیت صفحهٔ صدا و غیره نیز می‌باشد.

پرونده:Upright piano hammers & dampers.jpg

کلیدهای پیانو

۷ کلید سفید در هر اوکتاو پیانو برای ۷ نت دو ر می فا سل لا سی وجود دارد. علاوه بر این کلیدهای سفید کلیدهای سیاه‌رنگی هم بین بعضی از کلیدهای سفید وجود دارد. بین کلیدهای سفیدرنگ می و فا و نیز بین کلیدهای سفیدرنگ سی و دو کلید سیاه‌رنگ وجود ندارد.

هر کلید سیاه‌رنگ در پیانو در حکم نت دیز برای نت مربوط به کلید سفیدرنگ سمت چپ آن (یعنی آن کلید سیاه در سمت راست آن کلید سفید قرار دارد) و در حکم نت بمول برای نت مربوط به کلید سفید‌رنگ سمت راست آن (یعنی آن کلید سیاه در سمت چپ آن کلید سفید قرار دارد) است.

انواع پیانو

  • پیانو دیواری (Vertical - Upright)
  • پیانو اسپینت
  • پیانو کنسول
  • پیانوی بزرگ

البته پیانو‌های بسیار زیادی در گذشته رایج بوده‌اند. برای مثال پیانوهای گنجه‌ای، صرافی، میزی، میز منشی، دوطبقه و انواع دیگر. ولی امروزه دیگر آنها رواج ندارند و از پیانو‌های پیشرفته تر استفاده می‌شود.

معروفترین : پیانو دیواری و پیانو کنسول

پیانو دیواری (Vertical - Upright)

پیانو کنسول

نحوه نواختن پیانو

محل قرارگیری انگشتان دو دست روی کلیدهای پیانو در نواختن آن اهمیت دارد. معمولا در آهنگ‌ها نت اول شماره دارد که انگشت شروع کننده در نواختن آن آهنگ را مشخص می‌کند. در این صورت شماره یک برای انگشت‌های شست دو دست است و به ترتیب سایر انگشت‌ها شماره‌های ۲ تا ۵ را خواهد داشت. شست دست راست روی چهارمین نت دوی پیانو قرار می‌گیرد. البته این مورد در مورد همه آهنگ‌ها عمومیت ندارد و برخی آهنگ‌سازان نت شروع کننده در آهنگشان را شماره نمی‌زنند. در این صورت پیانیست باید خودش محل قرارگیری انگشتانش روی کلیدهای پیانو را با توجه به نوع نت‌های موجود در آهنگ تشخیص دهد.

گاهی پیانیست جای دو دست‌اش را روی کلیدهای پیانو با هم عوض می‌کند و گاهی بدون نواختن کلید پیانو با انگشتان شست دو دستش از سایر انگشتها استفاده می‌کند.

نحوه نت‌نویسی برای پیانو

نت مربوط به چهارمین کلید "دو" در پیانو مربوط به دست راست روی خط پایین پنجمین خط از خطوط موازی موسیقی قرار می‌گیرد. سپس سایر نت‌های دست راست یعنی ر می فا سل لا و سی به ترتیب یک درمیان بین دو خط نت و روی یکی از خطوط نت‌ها جای می‌گیرند. نت دوی دست چپ بین خطوط دوم و سوم نت‌ها است و سایر نت‌های دست چپ یعنی ر می فا سل لا و سی به ترتیب یک درمیان روی یکی از خطوط نت‌ها و بین دو خط نت جای می‌گیرند.

افزودن یک نقطه سیاه جلوی یک نت به معنای اضافه شدن نصف آن نت به آن نت است. افزودن یک نقطه سیاه بالای یک نت به معنای منفصل شدن آن نت از نت بعدی‌اش است و در این صورت پیانیست با رسیدن به آن نت باید کلید مربوط به آن نت در پیانو را با انگشت فشار دهد و سپس انگشتش را از روی کلید پیانو رها کند و بدون متصل نواختن آن نت نسبت به نت بعدی کلید مربوط به نت بعدی را با انگشت فشار دهد. اگر بالای نت‌های یک آهنگ نقطه سیاه نباشد نواختن آن نت‌ها به طور متصل یکی بعد از دیگری باید انجام شود و انفصال بین نت‌ها نباید باشد.

با تشکر : وبلاگ گوشت کوب ایرانی

لطفا نظر دهید و مطالب مورد علاقه خود را بیان کنید.

 

() نظرات

 

احمد شاملو

نویسنده: آرش هاشمی

 

برای آنان که انسانیت خود را فراموش کرده اند.

ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن كه چگونه زیر غلتكی می­رود

و گفتن كه سگ من نبود.

ساده است ستایش گلی

چیدنش و از یاد بردن

كه گلدان را آب باید داد.

ساده است بهره جویی از انسانی

دوست داشتنش بی احساس عشقی

او را به خود وانهادن و گفتن

كه دیگر نمی شناسمش.

ساده است لغزش های خود را شناختن

با دیگران زیستن به حساب ایشان

و گفتن كه من اینچنیم.

ساده است كه چگونه می زیی.

باری زیستن سخت ساده است

و پیچیده نیز هم.

 

 

() نظرات

 

پیش بینی آینده فرهنگ و هنر ایران در 4 سال آینده

نویسنده: آرش هاشمی

 

4 سال دیگر .... در یک کلام

روزنامه ها / سینما و فیلم سازی/تئاتر/موسیقی/گرفتن مجوز برای آثاری که با زحمت درست میشوند!

 

برای پیش بینی 4 سال آینده نیاز به فکر کردن نیست ...

برای جواب دادن به نظر سنجی سایت نیاز به فکر کردن نیست

اهمیت گوشت کوب در ایران از هنرمند بیشتر است.

درگذشت سیف اله داد را تسلیت میگوییم .

وبلاگ گوشت کوب ایرانی

                            

 

() نظرات

 

زندگی نامه ی لودویک وان بتهوون

نویسنده: آرش هاشمی

 

 

 

 

 

 

لودویک وان بتهوون

لودویک وان بتهوون در شهر بُن از شهرهای آلمان . یوهان پدر بتهوون خواننده بود و در دربار کلن کار می کرد. یوهان بتهوون را از چهار سالگی به پیانو آشنا کرد وتا ۹ سالگی همه قواعد را که از موسیقی می دانست به وی آموخت. بتهوون در ۱۲ سالگی به عضویت ارکستر درابر کلن انتخاب شد.
در سال ۱۷۸۷ میلادی در سن ۱۷ سالگی به وین رفت و در آنجا به حضور موتسارت رسید و از او چندین درس موسیقی فرا گرفت. چندی بعد مادرش مرد. لذا او تحصیل موسیقی را قطع کرد به بن برگشت ولی دفعه دوم که بتهوون توانست به وین برود، موتسارت مرده بود که بعد از موتسارت بزرگترین آهنگساز وین، هایدن بود که در نزد او مشغول به تحصیل موسیقی شد و به مجالس اشراف راه یافت. در سال ۱۷۹۴ پرنس لیخونسگی او را به قصرش برد، بتهوون دو سال نزد پرنس بود. بزرگترین حادثه عشقی بتهوون این بود که در سی سالگی به دکسترسی با نام جولیا خویجیاری دل باخت و سونات که بعدها به نام سونات مهتاب معروف شد برای او ساخت.
بتهوون از آن مردانی بود که سعی میکرد احساسات و حب و بغض خود را تعدیل کند یا مخفی نگهدارد. محیط اشرافی و تشریفات معمول آن زمان به نظر بتهوون زاید بود، با اینکه از کلیه رسوم درباری آگاه بود ولی کمتر رعایت می کرد. یکی از مهمترین عامل بدبینیهای بتهوون سنگینی گوش او بود، وقتی که در سن ۳۳ سالگی احساس کرد که نمی شنود و نمی تواند ساخته های خود را بیان کننده احساسات او بودند درک کند، تحمل زندگی برایش مشکل شد.
نخستین اثر بزرگ بتهوون سنفونی شماره ۳ بود. در سال ۱۸۰۴ نخستین اپرای بتهوون به نام فیدلیو با موفقیت روبرو شد، سنفونی چهارم و پنچم و ششم را در همین سالها به وجود آورد تا اینکه در سال ۱۸۱۹ به کلی کر شد و ارتباطش با دنیای اصوات قطع شد.
در سال ۱۸۲۳ با همه بدبختیها و علیرغم کری، بتهوون سنفونی نهم (کورال) و میساسولمیسیس دو اثر بزرگ خود را در موسیقی سنفنیک و آوازی ایجاد کرد و این آهنگها یک افتخار ابدی برای او باقی گذاشتند. بتهوون از شدت تنگدستی می خواست سنفونی نهم را در ازای ۵۰ لیره به انجمن فیلارمونیک لندن بفرشد. در سال ۱۸۲۶ بتهوون بیمار شد، ناچار شدند او را تحت عمل جراحی قرار دهند ولی حال او بهتر نشد و بلاخره در ۲۶ مارس ۱۸۲۶ چشم از جهان فرو بست.

 

() نظرات

انجمن‌های وب‌زیست - لینك باكس تمام اتوماتیك وب‌زیست - فروشگاه - رتبه سنج گوگل